Sunday, June 08, 2008

دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه


شب که شد یک جور حس توی من بود که انگار چسبیده بودم به سقف. روی تخت افسر نگهبان دراز بودم، سرم بالا بود، روی سقف چسبیده بودم. چهارچنگولی، ترس از ارتفاع دارم. یک جور هایی فجیع سرم داشت گیج می رفت. خل تر شده بودم از هر زمانی که فکرش را بکنی. جنون انواع دارد. این را پسره ی مو فرفری هم توی تلفن داشت می گفت. شب بود. یک گوشه ی شلوغ ترین میدان شهر ایستاده بودم و با همراه ور می زدم، جیغ جیغ وار. بعد پسره ی مو فرفری گفت که من شبیه سایه ی تاریکی خل وضع ام. یعنی گفت که من و اون پسره یک جور سایکو مشترک داریم توی خل مشنگی. بحث کردیم روی این موضوع. خندیدیم. گفت: خل وضع من ر ابه عاقل ام تریجیح می دهد. خندیدم. اون روز صبح هم ساعت دو بعد از نیم شب مزاحم تلفنی اون پسره ی قد بلند کم رنگ شده بودم و آریان هم اون جا پلاس بود و جون خودشان داشتند فیلم نگاه می کردند. به آریان گفتم که آتیش پاره هستم و این وبلاگ را جدی نگیرد و خل هم هستم. از دیوار راست می روم بالا. بعد یادم می آید ترس از ارتفاع دارم. یک جوری دردم می گیرد. ولی مهم نیست. پنج روز مرکز دست خودمان بود و تعطیلات اجباری و هیچ کدام از نظامی ها نبودند. آی حال داد. هر گونه فسق و فجور ممکن را انجام دادیم. یک موج رادیویی اف ام هم پیدا کردیم مال سربازان مفلوک و بدبخت بیچاره ی پاپتی تا گردن در باتلاق جنگ عراق فرو رفته ی آمریکا. که بیست و چهار ساعته موسیقی انگلیسی پخش می کند. آی حال می دهد. حال می دهد. سیگارهای قهوه یی کاکائویی مکبث را ساعت یک و نیم صبح توی حیاط دود کردن حال می دهد. آشپزی حال می دهد و مهمان بازی. هی مهمان دعوت می کنیم و تا نصف شب می رقصیم. دنیا خل است. ما خل تر. کلید سالن اجباری دست مان است. تا صبح فیلم است که با تلویزیون ال سی دی گنده ی مرکز نگاه می کنیم و چرت می زنیم. آی حال داد. خل تر می شویم و خل تر. پسره می پرسد: چی کار می کنی الان ساعت دوی صبح؟ می گویم افسر نگهبانم و فقط شورت پامه و پست می دهم. بیست و سه تا شاخ در می آورد که این پادگان دیگر کجاست؟ همین جا. توی دنیای دیوانه ی دیوانه ی دیوانه ی ما



تیتر: نام یک کتاب کاریکاتور توپ از شل سیلوراستاین. خیلی ناز بود. ده سال پیش خریدم. کلی باحال بود



تست کنکور: به نظر شما شب های نگهبانی من روی تخت افسر نگهبان چه اتفاقی می افتد؟ به برنده یک آبنبات کپل هدیه داده می شود با یک بوس گنده



نکته ی اخلاقی: من به بلاگر بیشتر وقت ها دسترسی ندارم. بیشتر پست هایم را همزاد می گذارد این تو. کامنت ها را بیشتر از روی میل م می خوانم. فقط نمی شود به بیشتر کامنت ها جواب داد. بیشتر صفحه ها فیلتر هستند. در هر صورت، خیلی مرسی

6 comments:

  1. dorian gray9:52 AM

    درود بر شما!
    خواهش می کنم عزیزم.چه ایرادی می تونه داشته باشه!؟

    ReplyDelete
  2. Sepehr11:00 PM

    Khob in ke az divaareh rast bala miri zaheran bayad dorost basheh,
    man ham tars az ertefa daram! roo bolandi ke miram kafe paham ghel ghelak migireh nemidonam chera? shayad vaseh in ke zood tar biuftam paaiin !!lol
    Khosh bashi rasti kheili mer30 too

    ReplyDelete
  3. andranic3:56 AM

    kheili ziba bood movafagh bashid

    Andranic
    webloge tehranpatogh

    ReplyDelete
  4. Omidreza8:23 AM

    khubi to?
    fek konam khubi...
    kheili khoshhali!
    be jaye manam bash.
    :)

    ReplyDelete
  5. عیب نداره تو فقط بنویس ما می خونیم

    ReplyDelete
  6. بُداه2:47 PM

    اون فیلم ِ توت فرنگی های وحشی را دیدنی ، یادت هست به کی فکر می کردی روی تخت ِ مهدی ؟

    ReplyDelete