
این موش امیدرضا است، یک همستر به نام دکارت. از وقتی دکارت را دیدم، به این باور رسیدم که تنها چیز واقعی توی دنیاست. همه چیز را بو میکشد و از من خوشاش نمیآید. همهاش کابوس میبیند که من میآیم و انبار نان و شیرینیاش را میخورم. یک بار از خواب بیدار شد و ایستاد رو به صورت من دستاش را توی هوا مشت کرد و بعد رفت نانهایش را بو کشید و بعد برگشت خوابید. تمام روز را میخوابد و شبها همهاش میرقصد. تنها چیزی است که توی سه هفتهی گذشته توانسته من را بخنداند. امیدرضا یک جوری رفتار میکند که دکارت مهم نیست، ولی همین تازگیها رفته برایش یک پورن استار خریده، که یک چیزی است توی مایههای خداهای باستانی کوه المپ. اسماش شوهر است و میگویند کرامات دارد و پرواز میکند و جیغ هم میکشد. فعلا پورن استار پا نمیدهد و با دکارت دعوا دارند. دکارت برنامه ریخته چند روزی به پورن استار غذا ندهد تا پا بدهد، دنیا این جوری است دیگر، همه چیز بر پایهي سکس میگردد، حتا بین موشها. شاید حوصله کردم و داستانهای دکارت را نوشتم. البته از این شایدها توی زندگی زیاد هست، میدانید که