Sunday, November 09, 2014

دیوانگی محض



دیوانگی پشت پرده می‌ایستد سرک می‌کشد چشم می‌اندازد منتظر می‌ماند از خواب بیدار بشوم
باهام شوخی دارد
دنبال چیز خاصی نیست، گربه کوچکی است چنگ می‌اندازد
برایش مهم نیست رد ناخن‌هایش خون می‌زند بیرون.

صبح‌ها چشم‌هایم را به چشم‌هایش باز می‌کنم
جلویم ایستاده است انگشت به لب گرفته است بلند می‌خندد
تا بلند بشوم، خودم را تا دست‌شویی بکشانم، لیوان شیر در مایکرویو گرم کنم
پودر آماده اسپرسو بریزم تویش و تلخ سر بکشم
کلاه‌هایش را بر سر می‌کند و کلاه قبلی را بر کف اتاق می‌اندازد
و تا برگردم و روی مبل ولو بشوم و فکر بکنم امروز قرار است چه کاره باشم
کلاه‌ها از اینجا تا آنجای اتاق را پر کرده‌اند و بعد نگاه عصبانی‌ام را که می‌بیند
بلند می‌خندد بالا می‌پرد پایین می‌پرد چشم‌هایش گشاد می‌شود قاه قاه‌اش بلندتر می‌شود
چرخ می‌زند و بعد یک موقعی لیوان را گذاشته‌ام پایین روی زمین
دست‌اش را گرفته‌ام
چرخ چرخ عباسی می‌کنیم دور اتاق
کله صبح                   آفتاب تازه به آسمان سرک کشیده.

شب، وقتی دیگر خسته شده باشم برای خواب آماده شده باشم
فکر می‌کنم به دیوانگی محض فکر می‌کنم به رد چنگ‌هایش بر مشت‌هایم
فکر می‌کنم به بوسه‌هایش بر لب‌هایم
فکر می‌کنم به تمام چهره‌های مختلف‌اش در تمام ساعت‌های روز
فکر می‌کنم به مرگ فکر می‌کنم به تمام شدن به پایان رسیدن
چشم‌هایم را برای خواب می‌بندم
دیوانگی جلوی پنجره می‌ایستد
پشت پرده می‌رود جلوی پرده می‌رود یک جایی به دیوار می‌چسبد
یک جایی از سقف آویزان می‌شود
تا صبح خودش را خل می‌کند تا وقتی چشم باز بکنم تا صبح می‌خندد
قاه‌ قاه می‌خندد به تمام مسخرگی‌های این زندگی که آزارم می‌دهد
به تمام نقطه‌های کوچک و بزرگی که تحمل‌شان می‌کنم
به تمام آدم‌ها بلند می‌خندد به تمام خبرها بلند می‌خندد
به تمام زندگی به مسخره می‌خندد
بعضی‌وقت‌ها فقط ساکت می‌ماند حرکت سنجاب خاکستری را نگاه می‌کند
از درخت آن‌سمت خیابان پایین می‌دود نگران است مضطرب است دنبال غذا می‌گردد و می‌لرزد
و دیوانگی محض در تمام مدت ساکت می‌ماند نگاه‌اش می‌کند
بعد یادش می‌افتد من اینجا هستم من اینجا خوابیدم صبح نزدیک شده است
تکانم می‌دهد تکانم می‌دهد تکانم می‌دهد تا چشم باز بکنم
چشم باز بکنم، لبخند عمق گرفته می‌زند.

جلوی آینه می‌ایستم اصلاح کنم پشت سرم سایه می‌اندازد
لباس می‌پوشم لباس‌های خانه را لگد می‌اندازد این‌سمت یا آن‌سمت
بیرون می‌روم هی می‌خواهد فلاسک قهوه را از دستم چنگ بزنم
دنبال کارهای روزمره‌ام که می‌رود
توی سالن مدرسه می‌دود در خیابان کاغذ روی زمین می‌اندازد
توی مترو به صورت بچه‌ها فوت می‌کند
در کتاب‌فروشی، کتاب‌ها را پخش زمین می‌کند
بعد دراز می‌کشد و لگد می‌زند به زمین و بلند می‌خندد.

وقتی موسیقی گوش می‌کنم بالای سرم می‌ایستد احمق نگاهم می‌کند
فکر می‌کند از من خل‌تر دیگر نیست
همیشه فکر می‌کند از من یکی خل‌تر دیگر نیست.

صبح تا شب، دنبالم می‌دود، دنبالم می‌دود، بلند و بلند و بلندتر
قاه قاه از ته دل، حسابی می‌خندد.

Wednesday, August 27, 2014

آن بیرون


شب باشد در تاریکی یا صبحی در خیابانی خلوت در انتظار حضور آدم‌ها ماشین‌ها صداها
یا غروب باشد در منظره خستگی زندگی شهری باشد
فکر می‌کنی فرق باشد در شب تهران یا تورنتو یا جایی در کوچه‌های ازمیر؟
چه فرق می‌کند اسم خیابان انقلاب باشد یا اولوس[1] باشد یا
شهدای قبرس[2] باشد یا شهدای خرمشهر باشد یا دیوی[3] باشد؟
وقتی ایستاده باشی در انتظاری بیشتر خیره به روبه‌رویت سر برسد
منتظر باشی لرزش موبایل در مشتت بگوید نزدیک هستم
چه فرقی می‌کند بین چشم‌های نیم‌بسته یک ایرانی یا کانادایی با از شرق دور یا
غرب نزدیک یا

همیشه سردت می‌شود
همیشه نگران می‌مانی
سیگاری دیگر یا جرعه‌ای دیگر از قهوه یا

و سر برسد از آن سوی کوچه دستی تکان بدهد با لبخند خواهرت تو را پیش بخواند
به آغوش پدرت تو را به بغل کند و در گوش‌ات آرام زمزمه کند برویم و

به تاریکی صحنه گام برداری از خیابان دور بشوی چه فرقی بکند فارسی صحبت کنند بقیه یا
انگلیسی یا ترکی یا عربی یا چه فرقی می‌کند دست تو باشد دست تو باشد دست دیگری باشد
پرده‌ها را بکشد چه فرقی می‌کند انگشت تو باشد انگشت او باشد چراغی خاموش کند
چه فرقی است در قامت تو یا قامت او وقتی این نگاه مادرت باشد
چه فرقی است در آشنایی یا دوستی‌تان وقتی این بوسه برادرت باشد
این نگاه مهربان برادرت باشد این گرمای تن مادرت باشد این بوی بازوی پدرت باشد یا

چه فرق می‌کند این اتاق در تهران باشد در غرب باشد یا شرق یا
در ارتفاع یک برج باشد با منظره‌ای به چراغ‌ها – و چه فرقی است چراغ‌های کدام شهر باشد
یا روبه‌روی کوچه‌ای تنگ باشد یا خانه‌ای معولی – و چه فرقی است بین خانه‌های این شهرها
وقتی کره زمین می‌چرخد تو می‌چرخی رها می‌شوی از این کشور به آن کشور سُر می‌خوری
از آن آغوش به این آغوش می‌غلتی
به زبانی سلام می‌گویی به دیگری بدرود
چه فرق می‌کند وقتی صورتش را نمی‌بینی دست‌هایش را نمی‌بینی حرکت تن‌اش را نمی‌بینی
چه فرق می‌کند وقتی دور می‌شوی دور می‌شوی دور می‌شوی از این چه هست آن چه خواهد بود
چه فرق می‌کند وقتی تصویرها ترک‌ات می‌کند وقتی صداها دیگر نمی‌رسند
وقتی لبخندش، لبخند مادرت می‌شود دست‌هایش دست‌های پدرت می‌شود
خنده‌اش، خنده خواهرت می‌شود.

ساحل باشد یا اتوبانی باشد از نقطه‌ای به نقطه‌ای، نیمه‌شب تاریک می‌شود
اینجا باشد یا هر کجای دیگر باشد، نیمه‌شب هوا سرد می‌شود
وقتی ایستاده باشی در آستانه پنجره‌ای در میانه خیابانی در هرکجایی به هرکجایی
چه فرق می‌کند چه فرقی می‌تواند بکند
چه فرقی می‌تواند بکند

اینجا همین آنجاست وقتی آنجا همین اینجاست
لبخند می‌زنی انتظار می‌کشی خیابان را سرک می‌کشی
به موبایلت نگاه می‌کنی
می‌آید                      کمی دیگر می‌آیند.



[1] اولوس: ulus به زبان ترکی یعنی «ملت». در هر شهر ترکیه، خیابانی به این نام وجود دارد.
[2]  در هر شهر ترکیه، به موجب قانون نام یک خیابان باید «شهدای قبرس» باشد.
[3]  خیابان متعلق دگرباشان جنسی در ونکوور، کانادا.

Saturday, August 02, 2014

دسته‌ای پسربچه‌های تنها


توضیح: رامتین شهرزاد، مترجم، روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس همجنس‌گرای ایرانی است. این روزها، در کانادا زندگی می‌کند اما پیش از این، برای نزدیک به دو سال دوران پناهندگی را در کشور ترکیه گذراند. «دفتر تبعید و فراموشی»، جدیدترین دفتر در حال نگارش اوست و «دسته‌ای پسربچه‌های تنها» یکی از شهرهای این دفتر. در این شعرها، او سعی می‌کند بدون هیچ رودروایستی در مورد زندگی پناهندگی بنویسد. پیش از این «انتشارات گیلگمیشان» در کانادا، ای‌بوک‌های او را منتشر کرده بود. مانند مجموعه 5 جلدی «آثار نمایشی سارا کین»، دفترهای شعر «فرار از چهارچوب شیشه‌ای»، «قایم‌باشک ابرها» و «راک‌اندرول». کتاب‌های اینترنتی او را از این لینک دریافت کنید:



دسته پسرهای تبعید خسته‌اند کلافه‌اند همیشه نگران‌اند
نمی‌دانند دیگر چه کار می‌توان کرد
آنها را گذاشته‌اند داخل یک شهر یک گوشه ترکیه
گفته‌اند خوش باشید و رفته‌اند
دم در فقط گفته‌اند امضاهای پلیس فراموش نشود
انگار عروسک‌هایت را گذاشته باشی داخل کمد و
در را بسته باشی و
خیال‌ات هم راحت باشد اوضاع مرتب است
بعضی‌وقت‌ها هم آنها را به صف کنی، چیزی عوض نشده باشد.

دسته پسرهای همجنسگرای تبعید مانده است باید چه کار کند
جمهوری اسلامی ایران چشم‌هایش را بر وجود آنها بسته است
جمهوری ترکیه به‌خاطر آنها پز می‌دهد به سازمان ملل متحد ولی
در عمق وجودش از آنها متنفر است
در شهر هم ملت ترک چپ‌چپ فقط نگاه می‌کنند
توی دنیزلی توی اسکی‌شهیر توی کایسری و توی مرسین
از همدیگر مردم می‌پرسند، مگر همه ایرانی‌ها بچه‌کونی هستند؟
آنها نمی‌دانند ایران درهایش را به روی پسرهای همجنس‌گرایش بسته است
نمی‌دانند اینجا هم فقط لای پنجره کمی باز است.

ملت ترک فکر می‌کنند پسرهای همجنس‌گرا به خرج آنها در ترکیه زندگی می‌کنند
آنها داخل یک حباب گیر افتاده‌اند، یک حباب گنده که پسرهای همجنس‌گرا هم توی آن
دست‌وپا می‌زنند تقلا می‌کنند می‌خواهند فرار کنند ولی نمی‌دانند چطور فقط
می‌دانند باید یک کاری کرد.

دسته پسرهای همجنس‌گرای تبعید شده است درست مثل دسته جانور
افتاده به جان خودش، به جان بقیه، به جان زمین و زمان و زندگی
اینجا پسرهایی هستند در کنار هم و از همدیگر متنفر
دسته‌دسته‌های کوچولو که با هم خوش هستند و از بقیه دسته‌ها بد می‌گویند
همیشه هم فکر می‌کنند بقیه دروغ می‌گویند، بقیه نقشه‌هایی در مورد آنها می‌کشند،
بقیه پشتِ سر آنها حرف می‌زنند برای همین پشت سرِ همه حرف می‌زنند،
همیشه هم می‌ترسند پسرهای استریت بیایند کنارشان باشند
همیشه فکر می‌کنند ما کیس‌های طلایی پناهندگی هستیم
همه هم به ما حسادت می‌کنند    همه هم به می‌خواهند جای ما باشند

و آرزوی پسرهای استریت را در آغوش‌هایشان می‌بینند.

خسته‌اند، به جان هرچه دم دست‌شان برسد می‌افتند
بلند صحبت می‌کنند      سر همدیگر داد می‌کشند
به چاق شدن مفرط یا به لاغر شدن مفرط خودشان ادامه می‌دهند
اینجا حدِ میانی وجود ندارد اینجا یا افراط است یا تفریط راه میانه‌ای وجود ندارد
بیشتر تکان نمی‌خورند جلوی کامپیوترهایشان جلوی تلویزیون‌ها جلوی دیوار بی‌حرکت مانده‌اند
بعضی‌وقت‌ها مثل دسته‌ای زامبی راه می‌افتند
دست‌ها توی جیب سرها پایین افتاده توی خیابان‌ها جلو می‌روند
فکر می‌کنند زندگی پناهندگی است دیگر، همین است و همین است فقط.

محدودشان کرده‌اند       حالا خودشان هم به این محدودیت اضافه شده‌اند
حالا محدودیت سنگین شده است رویشان افتاده است کلافه‌شان کرده است

همیشه هم فکر می‌کنند باید از بقیه پسرهای همجنس‌گرای ایرانی دوری کرد ولی
چاره‌ای به جز همراهی همدیگر ندارند
شده‌اند یک دور باطل این پسرهای همجنس‌گرای تبعید
به امید کشور سوم از خواب بیدار می‌شوند فکر می‌کنند آینده در یک کشور دیگر آزادی است
به این امیدواری می‌خواهند همدیگر را می‌کنند غذا می‌پزند و از پشت پنجره، در سکوت محض،
آه می‌کشند و انتظار می‌کشند و انتظار می‌کشند.

Friday, July 25, 2014

دگرباش ترکیه زنده است



شماره دوازدهم مجله اقلیت منتشر شده است، نسخه پی‌دی‌اف آن را هم می‌توانید از اینجا دریافت کنید. یکی از تیترهای اصلی صفحه اول می‌گوید «دگرباش ترکیه زنده است» و اشاره دارد به پرونده‌ای در مورد دگرباشان کشور ترکیه، یک مقاله آنجا دارم و یک گزارش‌گفتگو با حیریه کارا. یک مرور کتاب هم در بخش انتهایی مجله دارم 

Friday, July 04, 2014

تفتیش جنسیتی، شنود و تجاوز به حریم خصوصی

نسخه‌ای از این مقاله را بی‌بی‌سی فارسی منتشر کرده است و در اینجا می‌توانید آن را مطالعه کنید. هرچند متن نخست مقاله
 دو برابر آن حجم را داشت و در ویرایش‌های مختلف، بسیار تغییر کرد. متن اولیه مقاله را در این پست بخوانید




مقدمه‌ای بر تفتیش جنسیتی
حمله به مهمانی‌ها، ردیابی سایت‌ها و وب‌لاگ‌ها و شنود تماس‌ها، دوستی‌ها و ارتباط‌ها. شاید این خبری عادی از ایران باشد، سرزمینی که در آن پلیسی ویژه برای نظارت بر وضعیت پوشش مردم دارند و عجیب نیست که نیروهای پلیس انتظامی آن، به یک مکان عمومی یا خصوصی یورش برند و شهروندها را به‌خاطر وضع پوشش خود بازداشت کنند.
حسن روحانی، در تبلیغات انتخاباتی خود از «فضایی امنیتی» صحبت کرده بود و در شعارهای انتخاباتی‌اش، تلاش برای کنار زدن آن را خواستار شده بود. این فضای امنیتی، از نماینده مجلس شورای اسلامی تا معمولی‌ترین شهروندان ایران را در بر می‌گیرد و اصل آن، مبتنی بر شنود و نظارت بر زندگی خصوصی افراد در حریم خصوصی آنان است. (شنود اسلامی؛ طرحی برای اجرا یا خطوطی روی کاغذ؟ نوشته امیر رستاق را در این زمینه بخوانید.)
حکومت ایران، دست خود را باز می‌بیند تا هرگونه می‌خواهد با شهروندان کشور برخورد کند و در این زمینه مرزی هم نمی‌شناسد. در فضای اینترنت، انواع مختلفی از سازمان‌ها، از سازمان امنیت سپاه گرفته تا پلیس فتا، در کنار دیگر برنامه‌های کاری خود، بر زندگی عادی شهروندان ایران نظارت می‌کنند. («جنگ سایبری حکومت ایران چگونه هدایت می‌شود؟» نوشته حسین باستانی و «خط مقدم: آشنایی با مراکز مقابله با جنگ سایبری» در هفته‌نامه آسمان را در این زمینه بخوانید.)
هم‌زمان با این نظارت سنگین بر زندگی و رفتارهای اینترنتی شهروندان ایران، نگاهی ویژه هم بر دگرباشان جنسی وجود دارد، نگاهی که از یک سو، مراقب است حضوری از دگرباشان جنسی در سطح جامعه نباشد (مثا‌ل‌های آن را در گزارش‌های دکتر احمد شهید و بازخوردهای آن، می‌توان دید) از سویی دیگر، این نگاه ناظر، دست به تفکیک جنسیتی شهروندان ایرانی می‌زند. مراقب است تا شهروندان دگرباش جنسی ایران را بیابد، زندگی آنان را زیرنظر بگیرد و هر حرکت آنان را در کنترل خود داشته باشد و اگر خواست، به زندگی و حریم خصوصی آنان یورش ببرد و آنان را به اتهام گرایش جنسی خود، تحت هرگونه فشار، مانند احتمال حکم شلاق، زندان و اعدام قرار بدهد.
هرچند در سال‌های اخیر، چنین خبرهایی فضایی متفاوت نسبت به بخشی از جامعه ایران، یعنی دگرباشان جنسی (همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و تراجنسی‌ها) را نشان می‌دهند. پیش از این محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران، منکر وجود چنین افرادی داخل ایران شده بود، اما الان فضا متفاوت شده است و در هفته‌های اخیر، از رهبر ایران تا دیگر مقامات بلندپایه مملکتی، همجنس‌گرایی را در کشور به شدیدترین شکل‌های ممکن محکوم کرده‌اند.
این مثال را خبرگزاری ایسنا منتشر کرده است: «رئیس پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ایلام از شناسایی و دستگیری عامل انتشار مطالب غیراخلاقی همجنس‌گرایی، هرزه‌نگاری و آموزش آن در فضای مجازی در استان خبر داد... متهم در ابتدا منکر اتهام شد اما پس از مواجه با مستندات محکم و غیرقابل‌انکار پلیس به بزه ارتکابی اعتراف کرده درنهایت به همراه پرونده برای ادامه مراحل قانونی تحویل مراجع قضایی شد.»
«پایگاه اطلاع‌رسانی سپاه نبی اکرم (ص) استان کرمانشاه» در مثالی از این رفتار حکومت ایران، نوشته است: «یک باند همجنس‌بازی و شیطان‌پرستی متشکل از چند ده نفر... پس از مراقبت و تحت نظر بودن چند ماهه توسط نیروهای امنیتی سپاه پاسداران دستگیر و متلاشی شدند...» (در زمینه همین بازداشت: «بازداشت گروهی به اتهام همجنسگرایی در کرمانشاه» و مقاله منتشر شده در روزنامه گاردین را بخوانید.)
بی‌قانونی در قانون
قانون جدید مجازات اسلامی ایران، در بخش‌های زنا، لواط، مساحقه، قوادی و مانند آن، برای رابطه رضایتمندانه افراد بالغ خارج از محدوده ازدواج، مجازات‌های جریمه نقدی، زندان، شلاق و مرگ تعیین کرده است. تمامی این بندهای قانونی، مجازات را مبتنی بر انجام رابطه‌ای فیزیکی و شهوانی قرار داده‌اند و در هیچ‌کجای این قانون، اجازه‌ای به ارگان‌های حکومتی ایران داده نشده است تا زندگی شهروندان ایرانی را زیرنظر بگیرند، آن‌ها را تفتیش جنسیتی کنند و آن‌ها را بر مبنای گرایش و هویت جنسی خود، مجرم بشناسند و آزار دهند. برخلاف این، در قانون اساسی ایران در «فصل سوم: حقوق ملت»، پیش‌بینی شده است تا حقوق شهروندی مردم ایران، برابر و مساوی در اختیار آنان باشد واحدی مزاحم آنان در این موارد نشود.
برای مثال، «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوری برخوردارند و رنگ، نژاد و زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد شد.» (اصل نوزدهم)، «همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخورداند.» (اصل بیستم)، «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.» (اصل بیست و دوم)، «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کسی را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.» (اصل بیست و سوم) و درنهایت، «بازرسی و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون» (اصل بیست و پنجم).
ممنوعیت‌های قانونی
ایران، قوانین متعدد بین‌المللی را امضاء کرده است و بر اجرای این قوانین موظف است. بااین‌حال، ایران خود را متعهد به آن نمی‌داند که گرایش و هویت جنسی شهروندان خود را شامل این قوانین بین‌المللی بداند. همان‌طور که محمدجواد لاریجانی، رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه ایران در پاسخ به دکتر احمد شهید می‌گوید: «گزارشگر ویژه مدعی است که جمهوری اسلامی ایران به تعهدات خود درباره تضمین حق حیات شهروندان پایبند نیست و به نظر ایشان تبلیغ همجنسگرایان از حقوق مربوط به حق حیات است.»
سازمان ملل متحد جواب این ادعای محمد جواد لاریجانی را مشخصاً نمی‌دهد اما کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، جزوه‌ای را با عنوان «آزاد و برابر زاده شده‌ایم: گرایش جنسی و هویت جنسی بر اساس قوانین بین المللی حقوق بشر» منتشر کرده است که همراه با پنج متن ضمیمه خود، جواب تمامی کسانی را در سرتاسر جهان می‌دهند که گرایش و هویت جنسی افراد را زمینه تبعیض می‌شناسند و فکر می‌کنند می‌توان به تفتیش جنسیتی دست زد و افراد را به‌خاطر گرایش و هویت جنسی خود، مجرم شناخت و آنان را برای روابط شخصی در حریم خصوصی خود، مجازات کرد.
خانم پیلای در مقدمه این کتاب می‌نویسد: «برخوردای دگرباشان جنسی از حقوقی برابر با دیگر افراد جامعه نه امری پیچیده است و نه زیاده‌خواهی. این موضوع بر دو اصل مهم قوانین بین‌المللی حقوق بشر استوار است: برابری و عدم تبعیض.» (ص 8 ترجمه فارسی «آزاد و برابر زاده شده‌ایم».) درحقیقت امر، طبق قوانین بین‌المللی حقوق بشر (متن فارسی قوانین بین‌المللی را در وب‌سایت رسمی مرکز اطلاعات سازمان ملل در تهران بخوانید) ایران نه تنها نمی‌بایست دست به جرم‌انگاری روابط رضایتمندانه افراد بالغ بزند، بلکه می‌بایست برابر قوانینی که خود آن‌ها را قبول کرده است و براجرای آنان تعهد داده است، برابری و رهایی از تبعیض تمامی شهروندان ایرانی را قبول کند. همچنین با خشونت‌هایی که ریشه در دگرباش‌ستیزی دارند، مقابله کند. قوانین بین‌المللی حقوق بشر نیز، جز این حرفی در موضوع گرایش و هویت جنسی افراد نزده‌اند.
درخواست از روحانی در چهارچوب حقوق شهروندی
حسن روحانی، رئیس‌جمهور وقت ایران، صحبت از تدوین و اجرای «منشور حقوق شهروندی» می‌کند و بحث اجرای «فصل سوم» قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، برای تمامی شهروندان کشور را پیش می‌کشد. دسامبر گذشته، سازمان عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر، سازمان‌های ایگل‌هِرک و ایرکو در نامه‌ای مشترک خطاب به روحانی، از او خواستند تا در چهارچوب حقوق شهروندی افراد، امکان زندگی عادی برای شهروندان دگرباش جنسی ایران را هم فراهم سازد. خواسته‌هایی که شاید ایده‌آل به‌نظر برسند اما بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی امروز جهان شده‌اند. در این نامه مشخصاً از حسن روحانی خواسته شده است تا:
1.     همه قوانینی را که ممکن است به تبعیض یا آزار و تعقیب و مجازات افراد به خاطر گرایش واقعی یا متصور جنسی یا هویت جنسیتی آنان منجر شود و به خصوص مواد ۲۳۳ تا ۲۴۰ قانون جدید مجازات اسلامی را لغو یا اصلاح کند.
2.     ترتیب مطمئنی داده شود که هر کس به خاطر گرایش واقعی یا متصور جنسی خود یا رفتار جنسی رضایت‌مندانه با دیگران بازداشت شده است فوری و بدون قید و شرط آزاد شود.
3.     برای حذف و منع تبعیض بر اساس گرایش جنسی یا هویت جنسیتی، از جمله در رابطه با دسترسی به اشتغال، مسکن، آموزش و مراقبت پزشکی و هم‌چنین تضمین این که همه افراد، صرف نظر از گرایش جنسی یا هویت جنسیتی خود، از خشونت و انزوای اجتماعی در امان باشند، همه اقدامات لازم تقنینی، اداری و مانند آنها را انجام دهد.
4.     نهادهای مجاز از طرف حکومت که تبعیض جنسیتی و هویت جنسیتی را ترویج می‌کنند منحل شوند و از جمله به ترویج متون تبعیض‌آمیزی که تبعیض را بازتولید می‌کنند و محیطی به وجود می‌آورند که در آن بدرفتاری تحمل می‌شود، خاتمه داده شود.
5.     احترام به حقوق حریم خصوصی و حیثیت افراد رواج یابد و به همه اشکال تجسس، تفتیش و دخالت در مسایل خصوصی افراد خاتمه داده شود.
6.     از حقوق افراد به آزادی بیان، هم در فضای اینترنت و هم به صورت چاپ، حمایت شود و همه انواع محدودیت‌هایی را که صرف نظر از گرایش جنسی یا هویت جنسیتی یک فرد، او را از بیان آزادانه عقیده و گفتگو درباره مسایل مربوط به جنسیت، رفتار جنسی و سلطه بر بدن خود بازمی‌دارد، از میان برداشته شود.
7.     دوره‌های کارآموزی عمومی و خصوصی برای مأموران اجرای قانون، کارکنان قوه قضاییه و سایر نهادها و ارگان‌های حکومتی در مورد مسایل مربوط به حقوق بنیادین بشر، مانند حریم خصوصی، رعایت قانون، آزادی بیان، آزادی تجمع و گرایش جنسی و هویت جنسیتی، فراهم شود.